Thursday, 26 June 2008

پروانه های حبسی

بابا آب داد یه دروغه ، کسی اون آب و نخورده
بابا پول ِ نون و آب و دیگه دود کرده و مرده
مادرم قصه نمی گه خواهرم شب سر کاره
اما تو کتاب مشقم ، دوباره حرف سواره
اگه اومدین سراغم ، آخر کلاس شهرم
زیر خط احتیاجم ، توی اقیانوس زهرم
دیکته های ننوشته ، مشقای دوره نکرده
معنی شون اینه که شادی پیشمون بر نمی گرده
نه انار و اسب و می خوام نه دروغای قشنگو
روزگار من سیاهه ! نمی خوام این همه رنگو
یکی باید بنویسه یه کتاب از حال و روزم
از منی که مث فانوس سرد و بی صدا می سوزم
اجازه ! خانم معلم ! این کتابو کی نوشته ؟
دنیای کتاب قشنگه ، دنیای من چرا زشته ؟
اجازه ! خانم معلم ! علم و ثروت دیگه بسه
انشای من فقط اینه : خسته ام ! خسته ی خسته
یغما گلرویی

No comments: