Thursday, 8 January 2009

وصیت نامه' ابوالقاسم حالت

بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد
نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد
نه پي گورکن و قاري و غسال رويد
نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد
به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي
که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد
اين دو چشمان قوی را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد
وين زبان را که خداوند زبان بازي بود
به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد
وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه
به فلان سنگتراش ته بازار دهيد
کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد
ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد
ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز
درجواني ريه او شده بيمار دهيد
جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت
کمرم را به فلان مردک زن بار دهید
چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است
معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد
گر سر سفره خورد فاطمه بي دندان غم
به که، دندان مرا نيز به آن يار دهيد
تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش
لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید!!!ا

Tuesday, 11 November 2008

Nima .... tavalodet mobArak!

منت دونان
زدن یا مژه بر مویی گره ها
به ناخن آهن تفته بریدن
ز روح فاسد پیران نادان
حجاب جهل ظلمانی دریدن
به گوش کر شده مدهوش گشته
صدای پای صوری را شنیدن
به چشم کور از راهی بسی دور
به خوبی پشه ی پرنده دیدن
به جسم خود بدون پا و بی پر
به جوف صخره ی سختی پریدن
گرفتن شر ز شیری را در آغوش
میان آتش سوزان خزیدن
کشیدن قله ی الوند بر پشت
پس آنگه روی خار و خس دویدن
مرا آسان تر و خوش تر بود زان
که بار منت دونان کشیدن

Wednesday, 10 September 2008

می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .

... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . مه شان مرد هستند.
برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکارهایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند. من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند.
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند . من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند
صد ها نفر برای بارش باران دعا می کردند غافل از اینکه خدا دعای کودکی که چکمه هایش سوراخ بود را مستجاب می کرد
Che kassi migooyad ke gerAni injAst?? ... Doreye arzAnist!
che sherafat arzAn ...
tane oryAn arzAn ...
va doroogh az hame chiz arzAntar ...
Aberoo gheymate yek tekeye nAn ...
va che takhfife bozorgi khordast,
gheymate har ensAn ...

Friday, 29 August 2008

Anna Karenina (by Taslima Nasrin)


One Anna Karenina lives in every woman.
I don’t know whether women know it or not.
Perhaps not.

Bibi Khadija (by Taslima Nasrin)

There was a time,
if any female baby was born they were buried alive,
But Khadija was someone’s female baby,
she was not buried
Yet she did went on trading
she had big money,
so the men,
bowed their heads towards her
Even the prophet.
She had big money,
so she danced
The polygamy was stopped
The men stood still like devoted lovers
Even the prophet.
Even the religion crawls if it hears the sound of money.

yeki jelO Opera too PariS!


Amorino ice cream is the best eVVVVeRRRR ...



Thursday, 21 August 2008

- I want a camera, now!

- You're goin' to Canada now???

Wednesday, 20 August 2008

havAAAAAAAAAAAAr az havAAAAAAAAAAA

20 August 2008 - vaziyatE havA: (khodAyish bedoonE sharh!)

Tuesday, 19 August 2008


پشتِ پرچین هراس، چشمه ساری ست زلال
که ز بُن چشمه ی ایمان جاری ست
در کنار چشمه باغ زیتون در آستانه ی صبح
عطر ِ مریم ها را در مسیحایی ِ انفاس سپید می ریزد
تا تن مرده ز نو برخیزد
نخل ها سبز و بلند، خوشه هاشان پر بار
حاجتی نیست به سنگ، سر به تعظیم تو دارند انگار
in jomle banafsharO doost daram ...
matno az 4qun.com dozdidamzzzzzz ...

sOviSSSSSSS

va OOO aroooooooooooooooosi nemOOd ... haha ... khosh gOzasht kolli ... man Asheghe daryAcheye COMO shodam ...
enghad ke too se rooz az marzE italiA-swiss gozashtam, az hich marzi zamini nagzashtam!

+ alfa romeo ham khodAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAs ...

Snail Attack!


delam Lego-bAzish gereftE .... bAyad ye doorbinE khoob bekharam ...
با تو به درد دل می نشینم ای همسایه! /تا شاید آن حس انسان دوستی و عدالت راکه بنامش از قران آیه بر می گیری و بخاطرش با دنیا به مجادله بر می خیزی بر من تلاوت کنی و خود را در آن بیابی /وقتی اشغالگری بیگانه کشورم را به غارت برد /وقتی چمن زار سبز شهرم به خون پدر و صد ها مثل او به لاله زاری مبدل گشت /وقتی بمن گفتند که خدا و رسولی نیست /که ما زاده طبیعت ایم /وقتی قلم را بر دستم نهادند و ناخن هایم را دانه دانه کشیدند تا خاکم را به نامشان امضا کنم /با اخرین رمق های مانده در تنم رها کردم خانه و شهر و کشورم را و با نفس های آخر تا خاک تو خزیدم /به تو پناه آوردم که بیرقت با نام الله آراسته است و پیامت از مساوات ومهربانی /عدالت و تواضع /برادری و برابری لبریز/به تو پناه آوردم تا شاید مردانگی مرا در برابر ظلم بستایی و با مردانگی خودت فرصت زندگی بدون ذلت را به من ببخشایی /زبانت با زبانم آشناست و مذهبت با اعتقادم هماهنگ /پنداشتم که برادر منی /پنداشتم که در خاک خدا که من و تو آن را با مرز تقیسم کرده ایم به من قسمت کوچکی به سخاوت قلبت به اجاره خواهی داد و شریک دردهایم خواهی شد /تا روزی که کشورم آباد و آزاد گردد /وانگه در افغانستانی بهترمهمانت خواهم کرد /بر دستانت بوسه خواهم فشاند /و ای برادر از مهربانیت در اوج بیچارگیم /از دست گیریت در روز های نا امیدیم /با اشک و قلبی مملو از محبت سپاسگذاری خواهم نمود /از فرط بی پناهی به کشورت پناه آوردم /کودکی بودم که پایم با خاکت آشنا گشت /جوانیم را در کشورت گم کردم /زبانم را بفراموشی سپردم /"تشکر"هایم به "مرسی" و "نان چاشت" ام به "نهار" مبدل گشت /شاعرم حافظ گردید و از قابلی وچتنی و چای سبز به زرشک پلو و طعم شور خیار و چای معطر سیاه در پیاله های کمر باریک با قند خشتی در کنار عادت نمودم /در کشورت بهترین و بدترین لحظه های زندگی رابه تجربه نشستم /پسرم در خاک تو چشم گشود و رضا نامیدمش /مادرم در بهشت رضای تو با دلی نا امید مدفون گردید /خواهرم با پسری از تبار تو عقد و نکاح بست و در جنگ عراق برادرم برای سربازانت نان پخت صلوات فرستاد و با افتخار عرق را از جبین زدوده و بند سبز یا حسین را بر پیشانی گره زد /حال پیریم را نیز در خاک توبه تماشا نشسسته ام /سالهاست که چنار وجودم در گردباد حوادث خاک توبه بید لرزانی مبدل گشته است /سالهاست که نامم را بفراموشی سپرده ام ولقب "مشدی"را بنامم گره زده اند /سالهاست که من دیگر آن کودکی نیستم که با پای برهنه و قلبی مملو از وحشت برای سرپناهی به تو پناه اورد /ولی توهمان بی خبری هستی که بودی! /ولی توبا آنکه فروغ چشمانم را با دوختن کفش هایت /با آنکه قوت دستانم را در غرس نهال در باغ هایت /با آنکه قامت استوارم را در بپا خواستن دیوار ها و ساختمان ها و خانه هایت /با آنکه صبر و تحمل ام را در شنیدن کنایه ها و کینه توزی هایت به تباهی نشستم /هرگز برای لحظه ای جرقه زود گذر انسان دوستی را بر قلبت راه ندادی /هنوز هم در فهرست تو"اوفغونی" ام ودر کتاب تو بیگانه /هنوز هم مهربانی در قلبت برای مهاجری کوله بدوش که چیزی بجز نجات از جنگ از تو نمی خواست /که با دادن سالیان زندگیش به همت و قوت دستانش شهرت را آباد نمود نیافته ای /و هنوز هم با نفرتی سی ساله احساساتم را ببازی میگیری /دروازه مکتب را بروی کودکم می بندی /بساطی را که نان شکم های گرسنه اطفالم بدان محتاج است با لگد به جوی آبی می اندازی /و دست هایم را با تهدید "رد مرز" نمودن می بندی /و اشک هایی را که با خاک سرک های توبر چشمانم به گلی مبدل گشته و امید را در نگاهم دفن می کند با تمسخر می نگری و می گویی"شما به حرف نمی فهمید" /هنوز هم بر مظلومیت اطفال کربلا زنجیر بر خود می کوبی و بر یزد (یزید) و یزدیان لعنت می فرستی /از بی عدالتی دیگران سخن می گویی /ولی هرگز در صف های دکان ها /در داخل اتوبوس های شلوغ حالت مشوش یک افغان را نمی بینی که از ترس تواهانت های تو راتلخ تر از زهرفرو می بلعد و غرور خود را پایمال احساسات تو میکند /تا مبادا پنجه بر سمت اش دراز کرده بگویی "به کشورت برگرد اوفغونی پدر سوخته" /می روم ولی درخت های سبز و بلند کرج /سرک های پاکیزه تهران /پارک های خرم و زیبا خانه های مجلل بالا شهر/نان های گرم نانوایی /کفش های راحت چرمی /پتلون های زیبا و رنگارنگ /همه و همه یاد مرا /رنج های مرا /نشان انگشتان مرا /عرق و سرشک ریخته از چشمان مرا /با خود به یادگار خواهند داشت /می روم ولی حاصل دست های این کارگر افغان برای همیشه در رگ و پوست کشورت جاویدان خواهد ماند /می روم چه می دانی شاید روزی توبه دروازه شهر من محتاج گردی /وانگه من به تو درس مهربانی را خواهم اموخت /وانگه تو درد دربدری مرا خواهی چشید /وانگه شاید یکبار برای لحظه ای کوتاه تر از یک نفس /سرت را با پشیمانی در مقابل عدالت وجدانت خم کنی! /و فقط همان لحظه قیمت ده ها سال رنج مرابه آسانی خواهد پرداخت! / یک مهاجر

Sunday, 20 July 2008

zendegi Abtani kardan dar hozcheyeh aknoon ast ...

Tuesday, 15 July 2008

kheili khosh gozasht kheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeili ....

Friday, 4 July 2008

pArche vAse arOOsiyE Johnny!


belakhare tamoom shod .... dahanE man sAf shod ta tamoom she! ... vali Akharesho ridam ... chon mastE mast boodam ... faghat mikhAstam tamoom she .... vAse aroosiyE badish bishtar vaght mizAram ... lol! ;-)

Cocaine is God's way of saying that you're making too much money. - Robin Williams

Wednesday, 2 July 2008

dAram sedAsho mishnavam ...
sedAye Ab ... moj ... daryAAAAAAAAA ....
kAsh yAdam mioomad hesse paberehne rAh raftan roo shenA ...
vali yAdam nist .... tavahommmmmmmmmmmmmm .... aaaaaaa cheghad dooor bood ... engAr 10000 sAl gozashte ... yAdam nemiAd ... vAyyyyyy raft roo nervam ...
bAde sAhel yAdamehaa ... booye namak ... mikeshadet tarafe khodesh ... mikhAd bolandet kone bebare doooor ... kheili door ... hamishe shenA mikardam enghad door mishodam ke dige sAhelo nabinam ... bad man boodamo daryA ... ye hesse gharoghAt .... hese Aramesh + hayajAn ... nemidooni zire Ab chi hast ... mitarsi ... vali michasbe ... bAzam velam konan miram door ... doore door ta sAhelo dige nabinam ... vali velam nemikonE ... sAhel mano chasbidE .... shAyadam in dafe velam kard yA yejoori pichoondamesh ... yekshanbe ke residam pishesh maloom mishe ...

sadaf mikhAm ... kAsh mishod ye chamedoone gonde dAshtam ... toosho mAse por mikardam ... gooshmAhi o sadaf mizashtam ... yekam daryA mirikhtam ... hamoonjoori mimoond ... har vaght darE chamEdoono bAz mikardam daryA boodo sAhelo mojo ... zendegiiiiiiiiiii ....

bahbah ... lemonAde ... bikiniye sormeyi ... gardanbandE firoozeyi o nArenjiO talAyiO sabzE khoshrang .... Aftab ... abrAye sefide pofaki ... Asemoone AAAAAAAAAAAAAAAAAbiye nazdik ....

Monday, 30 June 2008

Tavalodi digar .... Forough ...

تولدی دیگر
همه هستي من آيه تاريكيست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد
من در اين آيه ترا آه كشيدم آه
من در اين آيه ترا
به درخت و آب و آتش پيوند زدم
زندگي شايد
يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد
زندگي شايد
ريسمانيست كه مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد
زندگي شايد طفلي است كه از مدرسه بر می گردد
زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله رخوتناك دو هم آغوشي
يا عبور گيج رهگذري باشد
كه كلاه از سر بر می دارد
و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد صبح بخير
زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد و در اين حسي است
كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت
در اتاقي كه به اندازه يك تنهاييست
دل من
كه به اندازه يك عشقست
به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گل ها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه خانه مان كاشته اي و به آواز قناري ها
كه به اندازه يك پنجره مي خوانند
آه ...
سهم من اينست
سهم من اينست
سهم من
آسمانيست كه آويختن پرده اي آن را از من مي گيرد
سهم من پايين رفتن از يك پله متروكست
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد
دست هايت را دوست می دارم
دست هايم را در باغچه مي كارم
سبز خواهم شد مي دانم مي دانم مي دانم
و پرستو ها در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت
گوشواري به دو گوشم مي آويزم
از دو گيلاس سرخ همزاد
و به ناخن هايم برگ گل كوكب مي چسبانم
كوچه اي هست كه در آنجا
پسراني كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغر
به تبسم معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او را باد با خود برد
كوچه اي هست كه قلب من آن را
از محله هاي كودكيم دزديده ست
سفر حجمي در خط زمان
و به حجمي خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمي از تصويري آگاه
كه ز مهماني يك آينه بر می گردد
و بدين سانست
كه كسي مي ميرد
و كسي مي ماند
هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد مرواريدي صيد نخواهد كرد
من پري كوچك غمگيني را
مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مي نوازد آرام آرام
پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد.

Thursday, 26 June 2008

من‌ وارث‌ِ تمام‌ِ بَرده‌گان‌ِ جهانَم‌

من‌ وارث‌ِ تمام‌ِ بَرده‌گان‌ِ جهانَم‌
بر دست‌هایم‌ مُچ‌ْپیچ‌ِ مُقَدّرِ فولاد ،گران‌ْسنگ‌ُ دیرینه‌ْ سال‌ْ
بر سینه‌اَم‌ داغ‌ِ دُرُشت‌ِ تپانچه‌ وُ تسلیم‌ْ
و بَرْ گُرده‌ام‌ خِفّت‌ِ سکوت‌ِ آنان‌ که‌ از پِی‌ِ عشق‌ْ ،
برگابرگ‌ِ کتاب‌ِ تناسل‌ْ را دوره‌ می‌کنند
من‌ وارث‌ِ تمام‌ِ بَرده‌گان‌ِ جهانَم‌
در نوازش‌ِ نفس‌ْدزدِ تازیانه‌ها زاده‌ْ شُدم‌
کتیبه‌ی‌ کوروش‌ْ به‌ سَرانگشتان‌ِ خونین‌ِ من‌ در کوره‌ نهاده‌ شد
مرا مقابل‌ِ قدم‌های‌ تیمور گَردَن‌ْ زدند
صحرازادگان‌ به‌ تاراج‌ِ رؤیاهایم‌ْ آمدند
جمجمه‌ام‌ خِشت‌ِ مناره‌ی‌ چنگیزْ شد
اسکندرْ بر خاکسترِ خنده‌هایم‌ رقصید
سمفونی‌ِ هشتم‌ِ بتهون‌ را ،
من‌ در صف‌ِ کوره‌های‌ آشویتس‌ْ نواختم‌
و هیروشیما قبای‌ بُلندِ تاوَلی‌اَش‌ را بَر تَنَم‌ پوشاند
ویتنام‌ُ بُسنی‌ را تجربه‌ کردم‌ ،
و صدای‌ سوت‌ِ خمپاره‌ را شناختم‌
از آن‌ پیش‌ْتَر که‌ مغزم‌ را چونان‌ پوکه‌ی‌ پنبه‌ای‌ پریشان‌ْ کند
من‌ وارث‌ِ تمام‌ِ بَرده‌گان‌ِ جهانَم‌
بَرادرِ همْسال‌ِ نخستین‌ تازیانه‌ْ خورده‌ی‌ْ تاریخ‌
با نَسَبی‌ سرخ‌ُ
درخت‌ْنامه‌ای‌ خون‌ْآلوده‌
که‌ مرا به‌ یکایک‌ِ آدمیان‌ پیوند داده‌ است‌

یغما

پروانه های حبسی

بابا آب داد یه دروغه ، کسی اون آب و نخورده
بابا پول ِ نون و آب و دیگه دود کرده و مرده
مادرم قصه نمی گه خواهرم شب سر کاره
اما تو کتاب مشقم ، دوباره حرف سواره
اگه اومدین سراغم ، آخر کلاس شهرم
زیر خط احتیاجم ، توی اقیانوس زهرم
دیکته های ننوشته ، مشقای دوره نکرده
معنی شون اینه که شادی پیشمون بر نمی گرده
نه انار و اسب و می خوام نه دروغای قشنگو
روزگار من سیاهه ! نمی خوام این همه رنگو
یکی باید بنویسه یه کتاب از حال و روزم
از منی که مث فانوس سرد و بی صدا می سوزم
اجازه ! خانم معلم ! این کتابو کی نوشته ؟
دنیای کتاب قشنگه ، دنیای من چرا زشته ؟
اجازه ! خانم معلم ! علم و ثروت دیگه بسه
انشای من فقط اینه : خسته ام ! خسته ی خسته
یغما گلرویی
جان:

The BBC is just an absolute disgrace!

Tuesday, 24 June 2008

Education is the ability to listen to almost anything without losing your temper or your self-confidence. "Robert Frost"

Monday, 23 June 2008

When you photograph people in colour you photograph their clothes. But when you photograph people in B&W, you photograph their souls! 'Ted Grant'

The world you desired can be won, it exists, it is real, it is possible, it's yours ...

"In the name of the best within you, do not sacrifice this world to those who are its worst. In the name of the values that keep you alive, do not let your vision of man be distorted by the ugly, the cowardly, the mindless in those who have never achieved his title. Do not lose your knowledge that man's proper estate is an upright posture, an intransigent mind and a step that travels unlimited roads. Do not let your fire go out, spark by irreplaceable spark, in the hopeless swamps of the approximate, the not-quite, the not-yet, the not-at-all. Do not let the hero in your soul perish, in lonely frustration for the life you deserved, but have never been able to reach. Check your road and the nature of your battle. The world you desired can be won, it exists, it is real, it is possible, it's yours." -Ayn Rand

kolli Art e khoshgel ....

http://www.megafileupload.com/en/file/71314/ExhibitionCatalogue-1--pdf.html

Tuesday, 17 June 2008

va emroooz ...

kheili khastamE ... mikham negh bezanam ... delam mikhad farda sob balaye ye tappeye sabz az khAb bidar sham ... hichhhhhhhhh kAri nadashte basham bokonam ... bA ye espresso o ye baste sigAro kolli bastani yakhi .... AlbAlooam (iPodam) bAshe bizahmat ..... AftAb ba yE name bAAde khonak ... AAAAAAAAAAAbi ba abrAye sefide panbeyi ...

Monday, 16 June 2008

Friday, 13 June 2008

Thursday, 12 June 2008

Eve oh Eve (by Taslima Nasrin)

Why won’t Eve eat of the fruit?

didn’t Eve have a hand to reach out with,

fingers with which to make a fist;

didn’t Eve have a stomach to feel hunger with,
a tongue to feel thirst,
a heart with which to love?
But then why won’t Eve eat of the fruit?

Why would Eve merely suppress her wishes,
regulate her steps?
Subdue her thirst?
Why would Eve be so compelled
to keep Adam moving around in the Garden of Eden
all their lives?

Because Eve has eaten of the fruit
there is sky and earth,
because she has eaten
there are moon, sun, rivers and seas.
Because she has eaten, trees, plants and vins,
because Eve has eaten of the fruit
there is joy,

because she has eaten there is joy,joy, joy—
Eating of the fruit, Eve made a heaven of the earth.


Eve, if you get hold of the fruit
Don’t ever refrain from eating.

30 ... K ...1

by Keivan Heidari ...

Calli-graffiti


by Tanha ...

Fil o Shotor!

An elephant asked a camel, "why are your tits on your back?"
'Well,' says the camel, "I think that's an inappropriate question... from somebody whose dick is on his face".

Monday, 9 June 2008

NUNS

.... too zehnam hamishe in bood ke khAharAye rohAni mo'adabo moratabo mehraboono tamiz o feresheyi o inA harf mizanan (yA aslan harf nemizanan) ... vali emrooz 4 tashoon baghal daste man neshaste boodan ... engilisiyE sefid mefid o lop-goli boodan vali khEEEEEili lAAti harf mizadan ... asssslan beheshoon nemioomad az kilisA dar oomade bAshan .... ajib ...

Saturday, 7 June 2008

Friday, 6 June 2008

tattooed-face-jap ... siyah .... sefid ...


Cosplay profile
Originally uploaded by manganite

JomalAtE ghesAr - 060608

  • If life gives u lemons .... take them with salt & tequila!!!
  • Whatever women do, they must do twice as well as men to be thought half as good. Luckily, this is not difficult!
  • The greatest pleasure in life is doing what people say you caNNot do!
  • Buy Land. They've stopped making it! (Mark Twain)
  • Religion is what keeps the poor from murdering the rich. (Napoleon Bonaparte)
  • When angry, count four; when very angry, swear. (Mark Twain)
  • I heard u talked to your plants and they died of boredom! (Garfield)

Shirin NeshAt

az albumE "Women of Allah" ... beautiful .... az hame bishtar dastAro doost dAram ... hesse bAhAli midan ...



tajdidE nazarE asAsi!

bikhiyal.
daftarcheye khAterAto etefAghAte roozAne mAle ye gharn pishe ... looooooooos ... boring ... zAye ... bimazE ...
dar hamin rAstA ... man az hichi az ghabl o bad o alAn tarif nemikonam ... faghat har chi hAl kardam minevisam ... be kasi che... har chi yAdam moond ke moond ... har chiyam yAdam namoond ke namoond ... HAMIN.
har ki ghesse khAst biAd pish khodam ... dArammmmmm barAsh ... ;-)

Thursday, 29 May 2008

ba salame mojadad ...

hmmmmmmm ...
fek kon! man ye min raftam too google dena persia search kardam ... yeho blog e ghadimim maloom nist az koja peidash shod!! kaf kardam ...

kheili hesse bahaliye vaghti bade kolllllllllli vaght - fek konam nazdike 2 sal - dobare chizayi ke oon moghe neveshte boodio bekhooni! yeho dobare hameye khatereha miad jelo cheshet ... hamechi baz zende mishe ... hamoon hessa dobare behet dast mide ... moormooret mishe ... bad delet mikhad sigar bekeshi ....
hala baz hamoonjooori yeyho be saram zad ye blog dige shooroo konam ... yekam charand parand benevisam ke baz 2 sal dige biam inaro bekhoonam ... kolli khar-keif besham!!

chon alan ajale daram bayad be karam beresam faghat ye koochooloo sharayeto tozih midam:

5shanbeh 29 May 08 - sAat 17:01 pm be vaghte london
man poshte mizam sare kar neshestam - daftare RBS - rooberooye Liverpoool st station
havA landaniye = goh = baroon = khisssssssssssss

kolli kare nakarde ... kolli dAstAne naneveshtE ... kolli khAtereye tooopE nagoftE ... kolli Adame jadid ... kolli etefAghe khafan ... kolli tajrobe .... kolli Adam-shodegi .... hAlA harghadesho shod tarif mikonam ....